پسر عزیزم
تو عشق منی و من حاضرم به خاطر تو جونم رو بدم تا تو هیچ مشکلی نداشته باشی....من از خدا میخوام تا قدرتی بهم بده که بتونم همه کار برات بکنم.به خدا من خیلی دوست دارم تمام روزای سخت اما شیرینی که توی وجودم بودی رو به عشق اینکه بتونم همه کار واست بکنم گذروندم.من خیلی دوست دارم...فقط دارم خدا رو شکر میکنم که تو سلامتی و هیچ مشکلی نداری...خیلی شیرین شدی...من و بابا دوست داریم بخوریمت.همش انگشت اشاره ی دو تا دستت توی دهنته.تازگی ها با خودت حرف میزنی....من و بابا خیلی دوست داریم و هر دومون سلامتی و خنده هاتو میخواهیم.همیشه بخند.همیشه!
پ ن :از همه ی دوستام عذر میخوام که نتونستم بهشون سر بزنم چون کمتر میام نت اگه هم اس ام اس دادن بازم باید ببخشن چون اینجا هنوز قطعه.من همیشه به یاد تک تکتون هستم.
پ ن :محمد منو به خاطر بی عرضه گی هام ببخش .همین!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۸ ساعت 13:1 توسط سمیرا
|
اینجا وبلاگ پسر عزیزمه که 2 تا هم اسم داره. طاها و ارنیا.دلم میخواد تا اونجایی که عمر بهم اجازه میده واسش همه کار بکنم.اینجا هم میام براش از خاطره هاش میگم تا یه روز خودش بیاد و بنویسه و بخونه و بدونه که خیلی خیلی خیلی دوسش داشتم.