ما مادرا همونایی هستیم که اگه بچه مون از پله بیاد پایین تذکر میدیم که  

"دستت رو بگیر به نرده نیفتی"  

و اگه دستش رواز نرده گرفته باشه تذکر میدیم "دست نزن کثیفه"

من:طاها بزرگ شدی منو میبری مسافرت؟ 

طاها:حالا اگه تا اون موقع زنده بمونی.فک کنم پیره پیر شدی تا اون موقع مردی.... 

من:

به طاها میگم زیپ کاپشنت خرابه چجوری توی مدرسه میبستیش پس؟؟؟؟؟ 

میگه نمیدونم...اما من همیشه زیپ  کاپشنمو میبندیدم ....

من: 

 طاها: 

فعل میبستم:

برای نوشتن تکالیف خانم معلمشون گفته که ساعت بذارین و از 1 ساعت بیشتر نشه... 

طاها هم که حدود 3 ساعت نوشتنش طول میکشه و حسابی با اعصاب من بازی میکنه...اما در کنارش کلی باهاش حال میکنم و با هم میخندیم. 

به طاها گفتم وقتت گذشته گفت نمیشه ساعت رو به عقب برگردونی گفتم نه..گفت چرا میشه.غقربه هاشو بر میگردئنی عقب وقت به عقب برمیگرده. 

دلم میخواد دنیای بچگیش حالا حالا ها تموم نشه تا پسرم به سختی ها وارد نشه.دلم میخواد همیشه همینجور شاد و بی خیال بمونه.......و همچنان فکر کنه که وقت به عقب بر میگرده