پسر عزیزم طاها
خیلی وقته(یعنی خیلی خیلی خیلی وقته )که اینجا چیزی ننوشتم.وقتی یه مدت ننویسی درگیر حس تنبلی میشی.تو خیلی بزرگ شدی.۱۵ فروردین که بیاد ۴ سالت تموم میشه.ازت راضیم.یه کم لجباز هستی یعنی هر چی که ما میگیم شما مخالفشو میگی.ژارسال عید رفتیم کرمانشاه و امسال میرییم شمال.
دیروز میگفتی نخودی خیلی دوس دارم.من بهت گفتم داریم میریم مسافرت نخودی نخور ...گفتی:اصلا نمیخوام بریم مسافرت......میخوااااااام نخودددددددددددددی خورددده بریییییییییم مسسسسسسسافرت...۰۰۰۰۰۰البته با یه لحنی میگه که خیلی بامزه اس.
همش بابا یه کاری میکنه که شما اینجوری حرف بزنی..دوس داره.
۲ ماهه که میری کلاس.یه عاله چیز خوب یاد گرفتی
فعلا تا اینجا باشه تا بعد بیام بیقه اش رو بگم.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 14:47 توسط سمیرا
|
اینجا وبلاگ پسر عزیزمه که 2 تا هم اسم داره. طاها و ارنیا.دلم میخواد تا اونجایی که عمر بهم اجازه میده واسش همه کار بکنم.اینجا هم میام براش از خاطره هاش میگم تا یه روز خودش بیاد و بنویسه و بخونه و بدونه که خیلی خیلی خیلی دوسش داشتم.