بهمن 92
این روزها بیشتر و بیشتر از قبل دوست دارم.خیلی فهمیده تر شدی و باهات بهتر میشه کنار اومد. همش بازی میخوای...کلاس میری و تمام حروف الفبا رو با کسره و فتحه و ضمه بلدی. همش دوس داری بازی کنیم.به خصوص کشتی که بهش میگی دعوا بازی...هی من میگم دعوا بازی خوب نیست شما میگی نه...خوبه حالا یه کم بازی کنیم..
البته بیشتر میشینیم و حیواناتو میاریم و بازی میکنیم.چند روز پیش هم کار دستی درست کردیم.(دفترای کوچولو واسه حیوونا)
خدایا شکرت....
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 15:41 توسط سمیرا
|
اینجا وبلاگ پسر عزیزمه که 2 تا هم اسم داره. طاها و ارنیا.دلم میخواد تا اونجایی که عمر بهم اجازه میده واسش همه کار بکنم.اینجا هم میام براش از خاطره هاش میگم تا یه روز خودش بیاد و بنویسه و بخونه و بدونه که خیلی خیلی خیلی دوسش داشتم.